کارآفرینان برتر ایران و جهان

آشنایی با تعدادی از برترین و موفق ترین کارآفرینان ایران و جهان

ایلان ماسک

ایلان ماسک

مدیرعامل شرکت های تسلا و اسپیس اکس

زندگی نامه ایلان ماسک (Elon Musk) به عنوان معروف ترین مرد جاه طلب دنیای علم و تکنولوژی در عصر حاضر، برای بسیاری از ما جالب و خواندنی است. در ادامه فراز و نشیب‌های زندگی ایلان ماسک را با هم مرور خواهیم کرد.

شاید بزرگ‌ترین سوالی که با شنیدن اسم ایلان ماسک به ذهن خطور کند این باشد که «واقعا چه کاری از این شخص برنمی‌آیند؟!» ماسک علاوه بر هدایت کمپانی‌های نامداری چون تسلا (Tesla) و اسپیس ایکس (SpaceX)، در شرکت ``OpenAI” و سولارسیتی (SolarCity) هم فعالیت دارد و دائما در حال تحت تاثیر قرار دادن دنیای فناوری است؛ او به تازگی اظهار کرد که تا خارج کردن انسان از زمین و ایجاد تمدن بر روی مریخ، کاملا از دستاوردهایش خوشحال و راضی نمی‌شود.

از طرف دیگر، شرکت تسلا به تازگی از ``Model 3``، خودرویی مقرون به صرفه که به اعتقاد برخی محصولی کلیدی در جایگزینی اتومبیل‌های سوخت فسیلی با اتومبیل‌های الکتریکی است، رونمایی کرد.

به جرات می‌توان گفت که ایلان ماسک در میان فعالیت‌های مختلف، از اکتشافات فضایی و ساخت خودروهای برقی گرفته تا تحقیق در مورد مضرات هوش مصنوعی (AI) و توسعه فناوری استفاده از انرژی‌های تجدید پذیر، ورژن واقعی تونی استارک (Tony Stark)، شخصیت اصلی سری فیلم‌های مرد آهنی است.

اما زندگی این کارآفرین نابغه همیشه اینطور پربار نبوده و سختی‌ها و چالش‌های زیادی در مسیر موفقیت ماسک وجود داشته‌اند که در ادامه مهم‌ترین آن‌ها را بررسی خواهیم کرد؛ این شما و این هم زندگی ‌نامه ایلان ماسک:

ایلان ماسک در روز 7 ام تیرماه سال 1350 در پرتوریا (Pretoria) آفریقای جنوبی، به دنیا آمد.

پدر او اِرول ماسک (Errol Musk) که خود یک مهندس الکترونیک است، پسرش را به عنوان متفکری درون‌گرا توصیف می‌کند؛ بر اساس صحبت‌های ارول، درزمانی که در میهمانی‌ها مردم عادی مشغول خوش‌گذرانی بودند و در مورد مسائل روزمره‌ای چون مسابقات ورزشی بحث می‌کردند، ایلان کوچک به دنبال کتاب‌خانه میزبان می‌گشت و ساعت‌ها غرق کتاب‌هایی که پیدا می‌کرد، می‌شد.

مادر ایلان، مِی ماسک (Maye Musk)، اهل کانادا و یک متخصص تغذیه است که عکسش به عنوان مدل بر روی جعبه غلات صبحانه ``Special K” و مجله تایم چاپ ‌شده است.

مِی و اِرول ماسک در سال 1359 از هم طلاق گرفتند؛ در آن زمان ایلان نه ساله و برادر کوچک‌ترش کیمبال (Kimbal)، تصمیم گرفتند که با پدرشان زندگی کنند.

ایلان ماسک در سن 12 سالگی بازی ساده‌ای با نام ``Blastar” را طراحی کرد و آن را به قیمت 500 دلار به یک مجله کامپیوتری فروخت. ماسک ادعا می‌کند که این بازی در عین سادگی از بازی ``Flappy Bird” بسیار جذاب‌تر بود!

اما ایلان در مدرسه اوقات خوشی را نمی‌گذراند؛ همانطور که در کتاب زندگی‌نامه «ایلان ماسک: تسلا، اسپیس ایکس و تلاش برای رسیدن به آینده‌ای فوق‌العاده» به آن اشاره شده است، بعد از اینکه چند نفر از هم مدرسه‌ای‌های ماسک او را از پله‌ها به پایین پرت کرده و به شدت کتک زدند، ایلان نوجوان چند روزی را در بیمارستان بستری شد.

پس از گذراندن دوران دبیرستان، ایلان ماسک به همراه خواهرش توسکا (Tosca) و برادر و مادرش به کانادا نقل‌مکان کرد و به مدت دو سال در دانشگاه کویینز (Queen’s University) شهر کینگستونِ استان انتاریو مشغول به تحصیل شد.

با این حال، ماسک تحصیلاتش را در دانشگاه پنسیلوانیا به اتمام رساند و دو مدرک در رشته‌های فیزیک و اقتصاد گرفت.

او در دوران تحصیل در دانشگاه پنسیلوانیا خانه‌ای ده اتاق خوابه را به همراه یکی از همکلاسیانش به نام اَدیو رِسی (Adeo Ressi) که اکنون از کارآفرینان معروف آمریکایی است، اجاره کرد و آنجا را به یک کلوپ شبانه غیررسمی تبدیل کرد. این اقدام ماسک جزو اولین تلاش‌های او برای ورود به عرصه کارآفرینی بود.

پس از فارغ‌التحصیلی ماسک برای گرفتن مدرک دکترا به دانشگاه استنفورد کالیفرنیا رفت، اما فقط دو روز طول کشید تا او نظرش را در مورد ادامه تحصیل تغییر دهد و تصمیم بگیرد که شانس خود را در حباب دات-کام (Dot-com Bubble) که در آن زمان بازارهای اقتصادی را دگرگون کرده بود، امتحان کند. ماسک هرگز به دانشگاه استنفورد بازنگشت.

پس از این، ماسک به همراه برادرش با 28 هزار دلار از سرمایه پدرشان استارتاپی با نام ``Zip2” را راه‌اندازی کردند. این کمپانی تحت وب اطلاعات مربوط به راهنماهای سفرهای گردشگری شهری را برای روزنامه‌هایی مانند نیویورک تایمز و شیکاگو تریبیون (Chicago Tribune) فراهم می‌کرد.

ایلان ماسک در مورد خاطرات دوران شکوفایی Zip2 می‌گوید که فشار کار او را مجبور می‌کرد تا در دفتر کارش بخوابد و در مکان‌های عمومی مانند انجمن مسیحی مردان جوان (YMCA) حمام کند. تمام این سختی‌ها با خرید شرکت توسط کمپانی کامپک (Compaq) به قیمت 341 میلیون دلار پول نقد و سهام، به نتیجه‌ی مطلوب رسید. سهم ماسک از این قرارداد 22 میلیون شد.

ایلان ماسک با 10 میلیون دلار از سرمایه‌اش شرکت بانکی آنلاین ``X.com” را در سال 1378 راه‌اندازی کرد. یک سال بعد، این شرکت با ``Confinity”، استارتاپی که به کمک بیزنس‌من معروف پیتر تیل (Peter Thiel) شکل گرفته بود، ادغام شد و کمپانی ترکیبی جدیدی با نام پی‌پل (PayPal) شروع به کار کرد.

ایلان ماسک به عنوان مدیرعامل پی‌پل انتخاب شد، اما اوضاع به این خوبی پیش نرفت؛ پس از مدتی ماسک به بنیان‌گذاران شرکت فشار آورد که سرورها را از سیستم‌عامل مجانی یونیکس (Unix) به ویندوز مایکروسافت منتقل کنند. مکس لوچین (Max Levchin) یکی از اعضای هیات مدیره و مدیر ارشد فناوری آن زمانِ کمپانی با او مخالفت کرد و به همین ترتیب اختلاف میان موسسان بالا گرفت.

در سال 1379 ایلان ماسک که برای اولین بار در مدت‌ها به مسافرت رفته بود، در داخل هواپیمایی که به سمت استرالیا پرواز می‌کرد قرار داشت که هیئت‌مدیره او را از سمت مدیرعاملی برکنار کردند و لوچین مدیرعامل جدید شرکت شد. ماسک سال‌ها بعد در مصاحبه‌ای با مجله فورچون (Fortune) گفت که «رفتن به تعطیلات همین مشکلات را هم ایجاد می‌کند!»

با این وجود ایلان ماسک همچنان بزرگ‌ترین سهامدار شرکت باقی ماند و پس از خریده شدن پی‌پل توسط کمپانی ``eBay” در سال 1381 به مبلغ 1.5 میلیارد دلار، 165 میلیون به این کارآفرین خلاق رسید.

ایلان ماسک که مدت‌ها قبل از کسب درآمد از فروش پی‌پل طرفدار ایده‌های علمی تخیلی بود، فکر فرستادن موش و نمونه‌های گیاهی را به مریخ در سر می‌پروراند. او در تلاش بود که چند موشک از رده خارج شده شوروی را بخرد، اما به این دلیل که فروشنده‌ها مبلغ 8 میلیون دلار را برای هر موشک درخواست کردند، ماسک تصمیم گرفت تا خودش موشک‌های ارزان‌تری بسازد.

به همین ترتیب ایلان ماسک در سال 1381 شرکت فناوری‌های اکتشاف فضایی یا همان اسپیس ‌ایکس را تاسیس کرد. هدف اصلی ماسک از اینکار توسعه روش‌هایی برای کاهش هزینه سفرهای فضایی به میزان 10 برابر هزینه‌های فعلی بود. اولین موشک‌های اسپیس ایکس به افتخار فضاپیمای میلینیوم فالکون (Millennium Falcon) از سری فیلم‌های جنگ ستارگان، فالکون 1 و فالکون 9 نام‌گذاری شدند.

یکی دیگر از فضاپیماهای این شرکت هم به ‌افتخار آهنگ معروف ``Puff, the Magic Dragon”، دراگون نام‌گذاری شد. ایلان ماسک این اسم را به عنوان یک دهن‌کجی به تمام کسانی که به توانایی‌های اسپیس ایکس برای ارسال فضاپیما به خارج از جو زمین باور نداشتند، انتخاب کرده بود.

یکی از اهداف بلندمدت اسپیس ایکس استعمار مریخ است! ایلان ماسک اظهار کرده که تا عادی شدن شرایط پرواز سامانه‌ی حمل‌ و نقل میان‌ سیاره‌ای (ITS)، که برای انتقال انسان به مریخ طراحی شده، سهام این شرکت به صورت عمومی عرضه نخواهند شد.

هم‌زمان با این اتفاقات، نقشه‌های دیگر ماسک بر روی زمین در جریان بودند؛ در سال 1383 این نابغه تکنولوژی اولین سرمایه‌گذاری خود را که تاکنون جمعا به مبلغ 70 میلیون دلار رسیده، در شرکت تسلا موتورز انجام داد. یکی از موسسان این شرکت، مارتین اِبرهارد (Martin Eberhard)، از مدیران باسابقه‌ی حوزه استارتاپی است.

ایلان ماسک به عنوانی یکی از اعضای هیئت‌مدیره تسلا، نقش مهمی در تصمیمات گرفته‌شده آن زمان داشت. او در ساخته اولین ماشین تمام الکتریکی کمپانی با نام تسلا رودستر (Tesla Roadster) که در سال 1385 عرضه شد، کمک بسیاری کرد.

با وجود تمام این‌ها، ایلان ماسک در سال 1385 ایده تاسیس سولارسیتی، شرکتی برای فعالیت در زمینه‌ی استفاده از انرژی خورشیدی و مقابله با گرمایش جهانی را عملی کرد و سرمایه اولیه راه‌اندازی شرکت را در اختیار دو نفر از اقوامش، پیتر و لیندن رایو، قرار داد. در سال 1395 سولارسیتی در قراردادی 2.6 میلیارد دلاری به کمپانی تسلا واگذار شد.

اما اوضاع تسلا در زمان مدیریت اِبرهارد خوب پیش نمی‌رفت و کمپانی بیش از حد انتظار ضرر می‌داد. در سال 1386 ماسک با راه‌اندازی یک کودتا در هیئت‌مدیره، ابرهارد را برکنار کرد.

در سال 1387 بحران اقتصادی مشکلات زیادی را برای تسلا ایجاد کرده بود؛ ماسک در این سال مبلغ 40 میلیون دلار را در شرکت سرمایه‌گذاری کرد و 40 میلیون دلار دیگر را هم به عنوان وام در اختیار هیئت‌مدیره قرار داد تا از ورشکستگی تسلا جلوگیری کند. در همین سال او به عنوان مدیرعامل شرکت انتخاب شد.

اما فعالیت در اسپیس ایکس، تسلا و سولارسیتی باعث شده بود که هیچ پولی برای ایلان ماسک باقی نماند. در سال 1387 هزینه‌های تسلا رو به افزایش بود و اسپیس ایکس هم در پرتاب موشک فالکون 1 به مشکل برخورده بود. ماسک که از این سال به عنوان بدترین دوران عمرش یاد می‌کند، تا یک سال بعد برای گذراندن زندگی از دوستانش پول قرض می‌گرفت!

در همان دوران ماسک درگیر طلاق از همسرش جاستین ماسک (Justine Musk)، نویسنده‌ای کانادایی که از او 6 پسر داشت، بود.

اما کمی بعد اسپیس ایکس موفق شد قراردادی 1.5 میلیارد دلاری را با ناسا (NASA)، برای ارسال محموله به فضا، ببندند و همچنین، سرمایه‌گذاران دیگری به شرکت تسلا علاقه‌مند شدند.

در سال 1389 اوضاع به کلی تغییر کرد؛ در اوایل تابستان، تسلا رویداد 226 میلیون دلاری عرضه عمومی سهام خود را برگزار کرد و به اولین کمپانی اتومبیل‌سازی تبدیل شد که بعد از شرکت فورد (Ford) در سال 1335، به یک کمپانی عمومی تبدیل می‌شود. با این اتفاق ایلان ماسک در حدود 15 میلیون دلار از سهام خود را فروخت توانست سروسامانی به شرایط اقتصادی‌اش بدهد.

با این تفاسیر زندگی شخصی ماسک پر از فراز و نشیب بوده است؛ او در سال 1387 با بازیگری به نام تلولاه ریلی (Talulah Riley) آشنا شد و در سال 1389 این دو با هم ازدواج کردند، اما پس از گذشت دو سال از هم طلاق گرفتند. در تابستان 1392 ریلی و ماسک مجددا با هم ازدواج کردند، در پاییز 1393 ایلان درخواست طلاق داد، اما درخواستش را پس گرفت و در اواخر سال 1394 هم تلولاه برای طلاق اقدام کرد.

اما زندگی حرفه‌ای ایلان ماسک بسیار موفق بود؛ تا پاییز سال 1394 اسپیس ایکس 24 پرتاب را برای ماموریت‌هایی چون رساندن ملزومات به ایستگاه فضایی بین‌المللی (ISS) انجام داد و در این میان رکوردهای زیادی را شکست. در سال 1395 هم موشک فالکن 9 با فرود بر روی یک پلتفرم دریایی، تبدیل به اولین موشک مداری با قابلیت استفاده مجدد شد.

HAWTHORNE-CA-MAY 29: SpaceX CEO Elon Musk unveils the company's new manned spacecraft, The Dragon V2, designed to carry astronauts into space during a news conference on May 29, 2014, in Hawthorne, California. The private spaceflight company has been flying unmanned capsules to the Space Station delivering cargo for the past two years. The Dragon V2 manned spacecraft will ferry up to seven astronauts to low-Earth orbit. (Photo by Kevork Djansezian/Getty Images)
به نظر می‌رسد که خلاقیت ایلان ماسک حد و مرز نمی‌شناسد! با وجود فعالیت در حوزه انرژی‌های پاک، ساخت خودروهای الکتریکی و تلاش برای ایجاد تمدن بر روی مریخ، ماسک یک سیستم حمل و نقل فوق پیشرفته که قابلیت طی کردن فاصله بین شهرهای لس آنجلس و سان فرانسیسکو را در مدت زمان 30 دقیقه دارد و هایپرلوپ (Hyperloop) نام گرفته را طراحی کرده است. در حالی که سایر شرکت‌ها هم به این حوزه وارد شده‌اند، این نابغه کارآفرین اعلام کرده است که قرار است ورژن مخصوص به خود را از این سیستم حمل و نقل بسازد.

در پاییز سال 1394 هم ایلان ماسک سازمان غیرانتفاعی ``OpenAI” را با هدف تحقیق در مورد کسب اطمینان از اینکه هوش مصنوعی بشریت را نابود نمی‌کند، تاسیس کرد. او اظهار کرده است که پژوهش در این زمینه در میان نگرانی‌های اصلی‌اش قرار دارد.

فعالیت‌های ماسک در OpenAI در حالی است که توسعه قابلیت رانندگی اتوماتیک خودروهای تسلا با کمک هوش مصنوعی به یکی از مهم‌ترین نقاط تمرکز این شرکت تبدیل شده است.

در پاییز سال 1395 ایلان ماسک توییتی در مورد تاسیس یک شرکت با نام کمپانی بورینگ (The Boring Company) که برای حرکت راحت‌تر ماشین‌ها در محل‌های پرترافیک، مسیرهای تونل مانندی را در زیر خیابان‌ها احداث می‌کند، منتشر کرد، اما فالوورهای او خیال کردند که این توییت فقط یک شوخی بوده است؛ کمپانی بورینگ حفاری اولین تونل‌های خود را در زیر خیابان‌های لس آنجلس آغاز کرده است!

شاید فکر کنید که با همه ایده‌های خلاقانه ایلان ماسک آشنا شده‌اید، اما به علاوه تمام این‌ها، ماسک شرکتی به نام نئورالینک (Neuralink) را با هدف متصل کردن مغز افراد به کامپیوتر، به راه انداخته است؛ او اعتقاد دارد که با پیشرفت‌های غیرقابل توقف فناوری هوش مصنوعی، انسان‌ها هم باید برای مقابله با خطرات احتمالی به گونه‌ای خود را تجهیز کنند.

در این اواخر تصمیمات ماسک حاشیه‌ساز شده بودند؛ انتقادهای زیادی پس از پیوستن ایلان ماسک به کمیته مشاوران فناوری دونالد ترامپ، متوجه وی شد، اما در نهایت با اتخاذ تصمیم کناره‌گیری آمریکا از پیمان اقلیمی پاریس توسط ترامپ، او خود را از این کمیته کنار کشید.
در انتها هم می‌توان به اوضاع امیدوارکننده و سرشار از موفقیت ایلان ماسک در سال 1396 اشاره کرد؛ شرکت تسلا به تازگی خودرو «مدل 3» که 35 هزار دلار قیمت دارد و به نسبت سایر مدل‌ها مقرون به صرفه‌تر است را روانه بازار کرده است. طبق صحبت‌های ماسک، تاکنون 450 هزار درخواست پیش‌خرید این مدل جدید اتوموبیل‌های برقی تسلا به ثبت رسیده است. در زمینه‌های دیگر هم موفقیت‌های روزافزون این کارآفرین نابغه تیتر اخبار شده‌اند.

مرضیه سنوئی محصل

مدیر عامل داروسازی اکسیر گل سرخ

نام و نام خانوادگی : مرضیه سنوئی محصل
متولد : 1327
نام برند : اکسیر گل سرخ
سال تاسیس : 1367
حوزه کارآفرینی : کشاورزی و صنعت

دست آوردها :
1. عضو فعال انجمن گیاهان داروئی
2. دبیر کانون کارآفرینان استان خراسان رضوی
3. عضو انجمن حمایت از حقوق مصرف کنندگان
4. عضو هیئت مدیره کانون زنان بازرگان
5. عضو و رئیس هیئت مدیره اتحادیه تولید کنندگان داروهای گیاهی خراسان
6. اولین تولید کننده اولئورزین زعفران در جهان
7. اولین تولید کننده اولئورزین ادویه جات در ایران
8. اولین تولید کننده اسانس های طبیعی استاندارد شده از گیاهان درجه 2 و 3
9. مقام اول کارآفرینی در جشنواره شیخ بهایی 1389
10. کارآفرین برتر شیخ بهایی در سال 1390
11. کارآفرین برتر استان در سال های 1391 و 1392
12. کارآفرین برتر کشور در سال 1391

فریال مستوفی

مدیر عامل شرکت های هلدینگ KDD

س از گرفتن مدرک فوق‌لیسانس و در سال 1353 به ایران بازگشتم. در آن زمان 23 سال بیشتر نداشتم و تنها دغدغه‌ام این بود که کسب‌و‌کارم را از کجا و چگونه شروع کنم. نمی‌خواستم پیشه پدرم را دنبال کنم. هر چند شیوه‌ای که او با آن به کشاورزی می‌پرداخت، کاملاً مدرن، مکانیزه و فراتر از زمان خود بود؛ اما من نمی‌توانستم از تمایلاتم برای ورود به عرصه تجارت دست بکشم. در حالی که ورود به این وادی، بدون کسب تجربه محکوم به شکست بود. بنابراین برای مدتی فکر تاسیس شرکت را از ذهنم پاک کردم. می‌خواستم قدری تجربه کسب کنم و بهترین گزینه برای کسب تجربه و ورود به متن جامعه، دانشگاه بود بنابراین تصمیم گرفتم در دانشگاه تدریس کنم. البته سن زیادی نداشتم و گاه از دانشجویانم قابل تشخیص نبودم و شاید هم به این دلیل بود که رابطه صمیمانه‌ای میان من و آنها وجود داشت که البته این رابطه صمیمی به مذاق سایر استادان خوش نمی‌آمد. خاطرم هست، در موسسه عالی بیمه یکی از استادان برجسته، هنگامی که دانشجویان کلاس را ترک کردند، به من گفت می‌خواهد نصیحتم کند. او گفت: «شما تازه‌کار هستید و بهتر است خودتان را بیش از این به دانشجوها نزدیک نکنی. ممکن است در آنها توقعاتی ایجاد شود.» در پاسخ به ایشان گفتم که من اهل تشریفات نیستم و علاقه‌مندم که با دانشجویان و همکارانم رابطه صمیمانه داشته باشم. حدود سه سال در دانشگاه تدریس کردم و در نهایت پس از سه سال، وقت آن فرا رسیده بود که مقدمات تاسیس شرکت را فراهم کنم اما در آن زمان حوادث پیش از انقلاب در حال شکل‌گیری بود و دانشگاه‌ها یکی پس از دیگری تعطیل می‌شد و اعتصاب‌ها هم رو به افزایش بود. وضعیت به گونه‌ای شد که نه در دانشگاه امکان ادامه فعالیت وجود داشت و نه می‌توانستم شرکتم را راه‌اندازی کنم. با تعطیلی دانشگاه‌ها، فاصله من از جامعه بیشتر شد و چون تحمل این وضع برایم آسان نبود؛ بار دیگر به انگلستان بازگشتم اما این بار یک همراه نیز در کنار من بود. پیش از آنکه برای دومین بار عازم انگلستان شوم، ازدواج کردم و به همراه همسرم، عازم این سفر شدم و فعالیت‌مان را از همان جا شروع کردیم به طوری که همچنان در مدیریت شرکت‌ها در کنار یکدیگر هستیم.
با اینکه علاقه‌مند بودم نقطه آغاز فعالیت‌هایم ایران باشد، جبر زمانه مرا مجبور کرد که شانس خود را در انگلستان محک بزنم. اولین شرکتم را در آن کشور تاسیس کردم. شاید علت انتخاب انگلستان برای شروع به این دلیل بود که چندین سال در این کشور زندگی کرده و با اصول و قواعد زندگی و کار آشنا بودم. با اینکه شروع یک فعالیت اقتصادی- تجاری در همه جای دنیا مشکل است اما من از چالش‌ها استقبال می‌کنم. شاید بهتر باشد بگویم که دوست ندارم خواسته‌هایم را به راحتی به‌دست بیاورم. اگر برای به‌دست آوردن آنچه می‌خواهم تلاش کنم، در این صورت دستاوردی که داشته‌ام، برایم لذت‌بخش و ارزشمند است. برای همین من رقابت را دوست دارم اما یک رقابت سالم. قرار بود در این شرکت به تجارت بپردازم. در آن زمان خاورمیانه و ایران را هم به دامنه فعالیت‌های تجاری شرکت اضافه کردم. اما در کنار فعالیت‌های بازرگانی به مدیریت پروژه هم فکر می‌کردم. بنابراین از پیشنهاد شرکت AEG استقبال کردم. جلسه‌ای با نمایندگان این شرکت در آلمان برگزار کردیم؛ در آن جلسه صحبت از انرژی‌های خورشیدی بود. فکر می‌کنم این جلسه مشترک در سال 1359 یا 1360 برگزار شد. در آن زمان، انرژی خورشیدی پدیده تازه‌ای بود؛ و آن گونه که آنان شرح دادند، مشتاق شدم که در این زمینه فعالیت کنم. این پیشنهاد همکاری که مطرح شد، به فکر ایران افتادم؛ به هر حال ایران از حیث برخورداری از منبع انرژی خورشیدی جزو کشور‌های غنی بود. اما جنگ ایران و عراق درگرفته بود و وضعیت مناسب نبود. ایده‌ای که برای ایران در سر داشتم عملیاتی نشد. اما همکاری ما و این شرکت به اجرای چند پروژه در تعدادی از کشورها منتهی شد؛ به طوری که در سودان طرح روشنایی یک جاده شش‌کیلومتری با استفاده از انرژی خورشیدی بررسی و انجام شد.
پس از مدتی شعبه دیگری از شرکت‌مان را در پاریس راه‌اندازی کردیم. بیشتر فعالیت‌های این دو شرکت به خرید و فروش مواد اولیه مورد نیاز صنایع و ماشین‌آلات معطوف بود؛ و در واقع تقاضاهای تجاری معمولی را پاسخ می‌دادیم. من در سال 1372 بار دیگر به ایران بازگشتم؛ زمانی که جنگ به پایان رسیده و دوران سازندگی آغاز شده بود. در این مدت تجربیاتی در حوزه تجارت و داد و ستد کسب کرده بودم و حرفه‌ای را که دوست داشتم شروع کردم. می‌خواستم تجربیاتم را در ایران به کار ببندم. دوستان و اطرافیانم براین عقیده بودند که من نمی‌توانم در ایران فعالیتی داشته باشم و با استدلال‌هایشان سعی می‌کردند مرا منصرف کنند. اما من توجهی نکردم و گفتم تا این شرایط را از نزدیک لمس نکنم، نمی‌توانم قضاوتی داشته باشم. اطرافیانم حتی تاکید می‌کردند که زنان در شرایط حاکم بر جامعه ایران، امکان فعالیت اقتصادی ندارند. خوشبختانه به ایران آمدم و دیدم که شرایط مساعد است، لذا شرکتی برای مدیریت پروژه تاسیس کردم. ظرف دو تا سه سال پس از آغاز به کار شرکت، نخستین پروژه‌ام را در فرآیند یک مناقصه برنده شدم. در سال 1375 یا 1376 بود که برای نخستین بار به چین سفر کردم. در آن زمان چین به تازگی به جرگه کشورهایی که سیاست درهای باز را دنبال می‌کردند، پیوسته بود. چین از پتانسیل‌های بسیاری برخوردار بود. در آنجا با تعدادی از شرکت‌های چینی برای همکاری در پروژه‌های ایران مذاکره کردم و تفاهمنامه‌هایی را امضا کردیم. در حال حاضر شرکتی که من مدیریت آن را بر عهده دارم، به همراه شرکت‌های چینی و اروپایی برای اجرای پروژه‌ها با یکدیگر متحد می‌شویم و پروژه‌ها را به اجرا می‌رسانیم. اما بیشتر پروژه‌هایی که به این شکل به اجرا در آمده است متعلق به حوزه فولاد و معدن است. در حال حاضر به اتفاق همسرم چهار شرکت را در انگلیس، فرانسه، چین و هنگ‌کنگ و سه شرکت در ایران مدیریت می‌کنیم که در زمینه مدیریت پروژه، ERP، MIS، واردات مواد اولیه مورد نیاز صنایع، ماشین‌آلات و قطعات یدکی فعالیت می‌کنند. در برخی از شرکت‌ها من مدیر‌عامل هستم و او رئیس هیات مدیره و در برخی نیز من رئیس هیات مدیره‌ام و او مدیر‌عامل. فعالیت‌های شرکت KDD هم صرفاً به مدیریت پروژه اختصاص دارد.
اکنون 22 سال است که به ایران بازگشته‌ام و به علت مشغله‌ای که دارم مدام در سفر هستم که البته به دلیل این سفرها و پروازهای طولانی، بسیار خسته می‌شوم. فکر می‌کنم ساعاتی که در پرواز هستم از شیفت کاری یک خلبان هم بیشتر باشد. در کنار این خستگی‌ها، مسائل مختلف، تنش‌ها و مشکلات را هم باید تحمل کرد. در انگلستان که بودم حدود دو سال طول کشید که کارم را شروع کنم و پس از پنج سال کسب‌و‌کار شرکت رونق بیشتری یافت. حتی وقتی آمدم ایران با اینکه تجربه فعالیت در اروپا را داشتم بعد از دو سال توانستم اولین پروژه را در اختیار بگیرم و پس از شش تا هفت سال به مرحله‌ای رسیدم که می‌توانم بگویم از نحوه فعالیتم راضی هستم. در پروژه‌های صنعتی اگر در مناقصه‌ای پیروز شوم خوشحال می‌شوم؛ اما اگر موفق نشوم، با کمال میل می‌پذیرم و به رقیبم هم تبریک می‌گویم. اما اگر این باخت حقم نباشد پیگیری می‌کنم تا حقم را بگیرم. من همیشه این نکته را به همکارانم در شرکت گوشزد می‌کنم که باید بهترین باشند. اگر این گونه باشد می‌توانیم از حق خود دفاع کنیم. در پاسخ به سوال شما در رابطه با مشکلات یک زن در امور تجاری باید بگویم که با وجود مشکلات موجود کاری در ایران همانند سایر کشورهای در حال توسعه، موانعی وجود دارد اما این موانع به دلیل زن بودن باعث نشده که دلسرد و یا منصرف بشوم اما در برخی مواقع شاهد هستم که اصول و مقررات به درستی رعایت نمی‌شوند.
تمام پروژه‌هایی که من در ایران مدیریت آن را برعهده گرفته‌ام از طریق مناقصه بوده است. یعنی بر اساس رقابت. رقبای ما هم شرکت‌های بزرگ بین‌المللی هستند. در این مناقصات، پیشنهاد فنی و مالی شرکت‌ها بررسی می‌شود. مواردی را شاهد بودیم که پیشنهاد ارائه‌شده شرکت ما، چه از لحاظ فنی و چه مالی برای پروژه مناسب نبوده است و من با کمال میل این مطلب را پذیرفته‌ام اما اگر برخلاف مقررات و حقیقت عمل شود و به‌رغم مناسب بودن پیشنهاد فنی و مالی، مناقصه‌ای را از دست بدهیم، با شدت و حدت با این مساله برخورد می‌کنم و سعی می‌کنم حقوق پایمال‌شده‌مان را محقق کنم.

بهروز فروتن

موسس و مدیرعامل شرکت بهروز

من بهروز فروتن در سال ۱۳۲۴ در تهران متولد شدم و در امیریه‌ی تهران بزرگ شدم. در سن ده سالگی پدرم را از دست دادم. ایشان رئیس اداره‌ی آگاهی بود البته زمانی که من به دنیا آمدم بازنشسته شده بودند. مهمترین چیزی که از پدرم به یاد دارم این است که می‌گفت انسان باید جوهر کار داشته باشد. در زمانی که ایشان در قید حیات بودند ما از نظر مالی چندان مشکلی نداشتیم با این حال ایشان اصرار داشتند ما در ایام تعطیل کار کنیم. مهم نبود چه کاری انجام می‌دهیم بلکه مهم این بود که با فرهنگ کار آشنا شویم.

از بچگی سختی زندگی را ناخواسته حس کردم قبل از اینکه زندگی را ببینم سختی زندگی برایم نمایان شد به همین دلیل احساس می کنم یک حالت خود ساختگی خاص دارم.

با وجود اینکه بچه ضعیفی بودم، اول کارهای شخصی انجام می‌دادم مثلاً تابستان‌ها شکلات و اسباب بازی می‌فروختم. بعد به دنبال کار فنی رفتم و اکثر مواقع درآمدم را برای مسائل تحصیلی یا هزینه‌ی روزمره مصرف می‌کردم بیشتر درآمدم را هم به مادرم می‌دادم تا برایم پس‌انداز کند. پس از فوت پدرم خیلی از امکانات از ما گرفته شد ولی مادرم با گذشت و عاطفه‌ای که داشت سرپرستی ما را به عهده گرفت. مادرم را هم پانزده سال پیش از دست دادم.
در هر حال با همه‌ی مشکلاتی که بود من هم درس خواندم و هم کار کردم و از حاصل کارم، درسم را ادامه دادم. مادرم در این کار مرا بسیار تشویق کردند به نظر من هیچ انسانی موفق نمی‌شود مگر اینکه تشویق بشود و یا خودش را باور داشته باشد. تشویق، انگیزه و قدرت و روحیه‌ای ایجاد می‌کند که انسان بیش از توان جسمی‌اش کار کند.
من وضعیت استثنایی داشتم چون پدرم را از دست داده بودم یک

مقدار فکرم جلوتر از ذهنم بود. از درک مفاهیم و راهنمایی دیگران بهترین بهره را می‌بردم و موقعیت را خوب می‌سنجیدم و جلو می‌رفتم.
یک دوره‌ی شبانه‌روزی در اداره وزارت کشاورزی و صنایع معادن بود که دیپلم فنی می‌دادند. اگرچه جدا شدن از خانواده خیلی سخت بود ولی چون من به کار فنی خیلی علاقه داشتم و به آنجا رفتم و در رشته‌ی مدل سازی و ریخته‌گری درس خواندم بعد به کلاس‌های شبانه دانشگاه تهران رفتم و لیسانس مدیریت گرفتم. به این دلیل کلاس‌های شبانه را انتخاب کردم که می‌خواستم روزها کار کنم. سپس معلم آزاد شدم و مدتی بعد امتیاز یک دبیرستان را خریدم و شروع به کار کردم. من از تمام کارهایی که در دوران زندگی‌ام انجام دادم راضی هستم سختی‌ها را پذیرفتم تا بتوانم از خوبی‌ها لذت ببرم. موفقیت‌های من از لابه‌لای شکست‌ها و سختی‌ها به دست آمده است. یک مدیر کسی است که بپذیرد مشکل را باید حل کند و متعهد باشد.
من کارم را از درون خانه شروع کردم مواد غذایی درست می‌کردم و به فروشگاه‌ها می‌دادم ولی آنها کالاهای من را نمی‌خریدند. بالاخره خانه‌ام را فروختم و با پول آن کار را شروع کردم به تدریج با ۱۱ نفر از بستگانم شریک شدم. در حال حاضر ما نزدیک به ۱۰۰۰ نفر پرسنل داریم و شش نقطه از کشور تحت لیسانس صنایع غذایی بهروز کار می‌کنند.

من در مورد صنایع غذایی اطلاعات فنی نداشتم و بدون داشتن سرمایه و امکانات کار را شروع کردم و جلو رفتم و رمز موفقیت من این بود که از سختی کار لذت می‌بردم و از حضور پر تلاش همکارانم و بودن در بین آنها خوشحال می‌شوم.
من فکر می‌کنم هر کسی خودش را باور داشته باشد موفق می‌شود. اگر به خودت احترام گذاشتی و برای باورت ایستادگی کردی و در مقابل اشتباهت عذر خواهی کردی خودت را شناخته‌ای. ما باید سعی کنیم نکات منفی و مثبت خودمان را بشناسیم و خودمان را باور داشته باشیم. من زندگی را اول در ذهنم ترسیم می‌کنم و اگر ایرادی داشت آنرا تغییر می‌دهم یعنی روی حرف‌هایم متعصب نیستم و پذیرای حرف‌های دیگران هستم تکامل را در خودم نمی‌بینم بلکه در جمع می‌بینم. ما نباید کار را عار بدانیم ارزش کار باید مهم باشد. من در ۴۵ سال پیش کار را بازی می‌دانستم و این کارها را انجام می‌دادم و امروز هم همین کار را انجام می‌دهم چون امروز هم کار را بازی می‌دانم.

علی اصغر جهانگیری

موسس و مدیرعامل شرکت سینره

علی‌اصغر جهانگیری کارآفرین برتر کشور و یک ایده‌پرداز و تولیدکننده باذوق است که تا به حال صدها کارخانه در سراسر ایران تاسیس كرده است و خیلی صفات اینچنینی دیگر دارد اما این تعریف درستی از مردی نیست که از نزدیک او را شناختم. او یک انسان خاص است و شاید از نظر خیلی‌ها پیر به نظر برسد اما از خیلی از جوانان پرامیدتر و قبراق‌تر است. مهندس جهانگیری را می‌توان در بین این سطور بیشتر شناخت که اگر فقط 10درصد از توان او استفاده شود بیکاری در ایران بی‌معنی می‌شود.

108696_824

راه ‌موفقیت
علی‌اصغر جهانگیری هستم. در یكی از روستاهای محروم مازندران به نام كندلوس به‌دنیا آمدم. پس از فارغ‌التحصیلی از رشته شیمی به كارهای مختلف مشغول شدم تا اینكه یك آگهی در روزنامه دیدم كه سازمان ملل یك بورسیه به 26 كشور درحال توسعه داده بود. من با اینكه متاهل بودم و مشغول كار، قبول شدم و به اتریش رفتم. در رشته پلیمر پلاستیك فارغ‌التحصیل و همان‌جا در اروپا استخدام شدم و صنایع پلاستیك 15 كشور اروپایی را تحت نظر گرفتم اما پس از مدتی دلم طاقت نیاورد و به ایران بازگشتم.

خودمان را بشكنیم و دوباره بسازیم
من در 32 سالگی، متاهل با یك بچه و با 2 هزارتومان پس‌انداز از كار بیكار شدم. دوستم، مهندس بازرگانی مشوقم بود و گفت برای اینكه خودمان را بسازیم، باید اول خودمان را بشكنیم. با این ایده و با جیب خالی شروع به‌كار كردیم. مهندس بازرگانی تحقیق كرده بود كه فروش بشكه‌خالی سود زیادی دارد. اول خجالت می‌كشیدم و فكر می‌كردم زشت است كه من، مهندس جهانگیری با 10سال سابقه مدیرعاملی تولیددارو، بشكه خالی بفروشم اما سرانجام دست‌به‌كار شدیم. یك وانت كرایه كردیم و هر روز به كارخانه‌های مختلف می‌رفتیم و بشكه خالی می‌خریدیم و می‌فروختیم. پس از مدتی در خیابان رسالت یك مغازه اجاره كردیم و با پولی كه در این چندسال درآورده بودیم، اولین كارگاهمان را افتتاح كردیم.

مایع ظرفشویی با رایحه توت‌فرنگی
همیشه نبض مردم و ذائقه آنها دستم بود. می‌دانستم كه خرید خانه با خانم‌هاست و اگر بتوانیم آنها را راضی كنیم موفق می‌شویم. با این دید و اینكه خانم‌ها از رنگ قرمز خوششان می‌آید،‌ اولین مایع ظرفشویی ایران با رایحه توت‌فرنگی را تولید كردیم و همان‌جا با چند كارگر روزمزد، گروه كارخانجات هگزان شروع به كار كرد. این مایع ظرفشویی به قدری پرطرفدار شد كه بازارسیاه برایش به راه افتاد و همه دوست داشتند آن را داشته باشند.

بیكاری امثال من 5 دقیقه طول می‌كشد
همان‌روزی كه از تولیددارو بیرون آمدم به هیأت‌مدیره گفتم بیكاری امثال من 5 دقیقه هم طول نمی‌كشد البته باور نمی‌كردم چنین اتفاقی بیفتد! اما واقعا 5 دقیقه هم طول نكشید و درحال بیرون آمدن از شركت بودم كه پرده‌فروش سر كوچه شركت صدایم كرد و گفت: آقای مهندس هر روز قبراق و سرحال از اینجا رد می‌شدید، چرا ناراحتید؟ گفتم بیكار شده‌ام. او گفت: بازار ما هم كساد شده، ما قلاب پرده تولید می‌كردیم اما دیگر كسی نمی‌خرد چون به صرفه نیست و گیره‌های آهنی به دلیل تولید سروصدا دیگر طرفدار ندارد. به او گفتم چرا این گیره‌ها را با پلاستیك نمی‌سازی و او گفت: تو اگر با پلاستیك بسازی چقدر تمام می‌شود؟ گفتم 5/1 ریال. او گفت: تو تولید كن، من 3 ریال از تو می‌خرم، 7 ریال به مغازه می‌فروشم و مردم هم 10 ریال آن را می‌خرند و همان‌جا سفارش 6 میلیون گیره پرده گرفتم و واقعا 5 دقیقه هم بیكار نماندم.

همیشه درآمدزا بودم
از همان بچگی درآمدزا بودم. در 8سالگی با اینكه پدرم پولدار بود، آدامس خروس‌نشان به روستا می‌بردم و می‌فروختم. در همه این سال‌ها كاركردم و در 23 سالگی بعدازظهرها 3 تا كلاس شیمی داشتم و شب‌ها مسافركشی می‌كردم، درضمن درس هم می‌خواندم. همیشه به پدرم می‌گفتم دوست دارم آدم بزرگی شوم و از همان زمان دنبال سكه و سفال و قباله‌های قدیمی، دست‌نوشته و كتاب‌های قدیمی بودم. مردم به پدرم می‌گفتند: پسرت آشغال جمع می‌كند و او كتكم می‌زد و فلكم می‌كرد كه این كار را نكنم. می‌گفت: آبرویم را می‌بری. اما من همیشه دوست داشتم روی پای خودم بایستم.

چرا دسته دسته به آنها پول بدهیم
از كارآفرینانی كه پول‌ها را دسته‌دسته می‌كنند و برای خارجی‌ها می‌فرستند، بدم می‌آید. این آدم‌ها جیب هم‌وطن‌های خودشان را می‌زنند و جیب خارجی‌ها را پر می‌كنند تا مواد اولیه و محصولات آنها را بفروشند. وقتی می‌خواستم محصولاتم را تولید كنم به چند كارخانه‌دار خارجی كه از دوستانم بودند، زنگ زدم‌که همه‌شان گفتند پول بفرست تا مواد اولیه بفرستیم. همان‌موقع تصمیم گرفتم كاری كنم كه آنها پول هم‌وطنشان را دسته‌دسته كنند و از من مواد اولیه بخرند.
ما داریم جنایت می‌كنیم
اروپایی‌هایی كه بعضی از ما نوكر آنها شده‌ایم، هیچ چیز ندارند اما دركشور ما انرژی از آب ارزان‌تر است. حقوق یك ماه كارگر در اینجا حقوق یك روز آنها هم نیست. اگر نمی‌توانیم در اینجا پولدار شویم،‌ خودمان پشتکار نداریم. اینجا زمین فراوان در اختیار داریم، آفتاب عالی داریم، آب داریم اما متاسفانه پشتکار نداریم خلاقیت نداریم، فكر نداریم. با 1700‌دلار انرژی 1000دلار تولید می‌كنیم؛ درحالی که در اروپا با 200 دلار انرژی 1000 دلار تولید دارند. در ژاپن با 100 دلار و در چین با 80 دلار همین‌مقدار تولید می‌كنند،‌ این‌ جنایت نیست!

كار درست‌كردن، سخت نیست
من به شما 18هزار دستگاه از 40هزار تومان تا 5میلیون تومان معرفی می‌كنم كه در همین ایران تولید می‌شود و با آنها می‌توانید شغل ایجاد كنید. دولت نباید پول به جوانان بدهد، باید دستگاه و ماشین بدهد كه حتی در اوقات فراغت در خانه‌شان هم بتوانند كار كنند. جاسوئیچی، خودكار، شمع و صدهاهزار محصول دیگر كه با همین ماشین‌ها درست می‌شود. دیگر نیاز نیست كارخانه‌ها كلی كارگر و هزینه سربار داشته باشند. شما اگر این وسایل را در خانه خودتان تولید كنید، می‌توانید حتی به نصف قیمت چینی در بازار بفروشید وگرنه كارخانه‌های چینی با آن قیمت همه شما را كنار می‌زنند اما با این روش شما هستید كه جنس ارزان و مرغوب تولید می‌كنید!

من همیشه می‌گویم كه پولدار شدن فقط جنم می‌خواهد. چندوقت پیش به یكی از دوستانم كاری پیشنهاد دادم كه میلیونر شود، به او گفتم هر سال 6هزارتن هسته انگور در ارومیه و آذربایجان دور ریخته می‌شود و كارخانه‌ها برای دفن كردن این هسته‌ها پول هم می‌دهند زیرا باعث جمع شدن پشه و كثیفی و… می‌شود. به او گفتم یک دستگاه 3-2 میلیونی بخرد و از این هسته‌ها روغن هسته انگور بگیرد كه هیچ كارخانه‌ای در ایران آن را تولید نمی‌كند و ما مجبوریم 500 سی‌سی از آن را با مارك ایتالیایی به قیمت 5 هزارتومان بخریم.

ثروتمان را دور می‌ریزیم
چندوقت پیش احتیاج به اسانس و پودر میوه داشتم و وقتی كمی دنبال آن گشتم متوجه شدم باید با یك قیمت گزاف از اروپا وارد كنم، اما وقتی تحقیق كردم متوجه شدم هر روز ما ده‌ها تن میوه له شده را كه قابل خوردن نیست در تره‌بارها دور می‌ریزیم و كارخانه‌های كمپو‌ت‌سازی برای تهیه كمپوت پوست میوه‌ها را می‌كنند و در اصل بهترین قسمت میوه را دور می‌ریزند. به یكی از دوستانم گفتم اگر كسی باشد كه از این منابع استفاده كند، می‌تواند نیاز كشور را از این محصول تامین كرده و دیگر ما برای پودرمیوه و شهد، دستمان را جلوی خارجی‌ها دراز نمی‌كنیم.
كتاب موفقیت یعنی چه؟
هیچ اعتقادی به كتاب‌های موفقیت خارجی ندارم، آنها روش‌هایی برای خودشان دارند که به درد كشور ما نمی‌خورد. آن آقایی كه كتاب موفقیت برای شما می‌نویسد اگر پایش به فرودگاه ما برسد تمام چیزهایی كه در طول زندگی‌اش دیده زیر سؤال می‌رود و اصلا نمی‌داند چه كند؟ چه برسد به اینكه برای شما نسخه موفقیت و كارآفرینی بنویسد.

این خاك پر از نعمت است. من با این همه تلاش فقط 100 فرآورده از طبیعت تولید كرده‌ام درحالی‌كه 70 هزار فرآورده از طبیعت ایران به دست می‌آید و ما از گندم تا میوه و صیفی‌جات240 محصول هم تولید نمی‌كنیم.
مثل یك جوان 25 ساله كار می‌كنم و پرانرژی هستم. یك‌بار پیش آمد كه تا 14 روز نخوابیدم و پس از آن بیماری قلبی گرفتم. بیشتر مواقع یكی‌، دو ساعت خواب برای من به اندازه 7،6 ساعت ارزش دارد. بعضی مواقع اینقدر كار می‌كنم كه حتی سرپا خوابم می‌برد، مثلا در آسانسور خواب یك ‌دقیقه‌ای هم داشته‌ام. چندوقت پیش زنگ زدند و گفتند پدرزنم فوت كرده من در شهر صنعتی البرز مشغول راه‌اندازی صنایع بسته‌بندی بودم، گفتم خدا او را بیامرزد، اما من برای زنده‌ها كار می‌كنم و هروقت مردم، خودم می‌روم و از ایشان عذرخواهی می‌كنم. هیچ‌وقت به مجالس ختم، تولد، عروسی یا عیادت نمی‌روم. با این همه كار بیشتر مواقع از 12 شب به بعد برای دل خودم كار می‌كنم و تابه‌حال 22 جلد كتاب منتشر كرده‌ام. 15 سی‌دی از مجموعه موسیقی‌های قبل از رادیو درست كرده‌ام كه همه كارهایش را خودم انجام داده‌ام، حتی در كار موسیقی شعرها را هم خودم می‌گویم.

كارخانه زدن، مرده است
عمر كارخانه زدن به‌سر آمده و سوله ساختن بزرگ‌ترین اشتباه است. هر چیزی در كارخانه تولید كنید، ضرر می‌كنید چون چینی‌ها همان جنس را با كمترین قیمت می‌زنند و شما با كلی كارگر ضرر خواهید كرد. باید خط‌ تولیدی راه بیندازید كه با یك تغییر كوچك بشود، جنس جدیدی تولید كرد. كارخانه فولكس واگن قبل از جنگ جهانی ماشین تولید می‌كرد ولی در زمان جنگ كلاه‌جنگی ساخت‌. باید كاری كنید كه اگر بازار اشباع شد، بتوانید یك جنس جدید تولید كنید. در كشاورزی 69 هزار محصول تولید شده و شما با یك پول كوچك می‌توانید ستاره شوید. اگر می‌خواهید در صنعت موفق شوید، باید به تولید خانگی روی بیاورید. شما وقتی در اقتصاد موفق خواهید شد كه یكی از حواس‌ پنجگانه مشتری را تحریك كنید. مثلا با پلاستیك می‌شود صدها هزار محصول تولید كرد، اما اگر با یك تكه پلاستیك چیزی درست كردید كه مشتری را سرذوق آوردید، برنده‌اید وگرنه تولید جاصابونی، جاسوئیچی و… كه كاری ندارد.

چطور محبوب شوید
اگر می‌خواهید یك مدیر موفق شوید باید زرنگ باشید. هرچند زبل‌بودن زحمت دارد اما رمز موفقیت همین است. مثلا من اگر نگهبان شركتم را بشناسم و بدانم یك پسر دارد كه اسمش مهدی است و مدرسه می‌رود، دریك فرصت مناسب، مثلا اول مهر، با او سلام و علیك كنم و حال پسرش را بپرسم و برای پسرش یكسری لوازم‌التحریر به عنوان هدیه بخرم تا ابد فراموش نمی‌كند و كار مرا كار خودش می‌داند. چندوقت پیش یك نفر از فرانسه آمده بود و دنبال من می‌گشت، به یكی از كارگرها گفته بود آقای جهانگیری كجاست و آن كارگر گفته بود آن آقایی كه دارد در زمین كار می‌كند و مثل خود ماست. مردم ما مدیری كه با ماشین آخرین مدل سر كار بیاید و بخواهد كلاسش را حفظ كند، دوست ندارند. با سادگی خودتان را بیمه كنید.

سودهای 500 درصدی
اگر دنبال 20 درصد سود باشید، ضرر كرده‌اید. پس اگر قرار است كارخانه بزنید و با كلی حقوق كارگر، شهرداری، عوارض و هزار جور جرم و بدبختی تازه 20 درصد سود كنید، ‌ضرر محض است. من همیشه دنبال سود 500 درصدی بوده‌ام. ایده‌های نو، سودهای 500 درصدی دارد. كار تازه قیمت ندارد، اگر جنسی تولید كردید كه برای خودتان بود و مردم آن را پسندیدند می‌توانید سود واقعی را از آن ببرید.
آقای جهانگیری 10سال بعد …
فكر نمی‌كنم 10 سال دیگر زنده باشم، من حتی سنگ قبرم را هم داده‌ام ساخته‌اند. حتی كتاب زندگینامه‌ام را هم نوشته‌ام، ولی همچنان پرانرژی‌ام و مثل یك جوان كار می‌كنم، همان‌طور كه گفتم تا روزی كه زنده‌ام ایده دارم و اگر قرار است چیزی از من باقی بماند، كارهایی است كه در زمان حیاتم انجام می‌دهم.

ورشكستگی ننگ نیست
در ایران ورشكستگی ننگ است، اما در دنیا یك امر طبیعی است. من سال 74 یعنی 14سال پیش 5/2 میلیارد بدهی بالا آوردم، یعنی در سن 50 سالگی همه ‌چیزم را كه از دست دادم هیچ، كلی هم ضرر كردم. هر روز طلبكارها دنبالم بودند. گفتم به آخر خط رسیده‌ام یا باید فرار كنم یا خودم را بكشم، اما ناامید نشدم. 200 میلیون وام گرفتم و روبه‌روی مسجدالجواد یك دفتر اجاره كردم. دوباره همه‌چیز را از صفر شروع كردم و طولی نكشید كه ایده‌هایم جواب داد و توانستم موفق شوم. در همان گیرودار كه طلبكارها زمین و زمان را می‌گشتند تا مرا پیدا كنند‌، با یكسری از دوستانم رفتیم شمال. پسرم هم تازه از ایالات‌متحده آمده بود. وقتی دید من طنز می‌گویم و می‌خندم و با دوستانم خوشم‌، داشت دیوانه می‌شد. گفت همه‌چیز را از بین بردی و آمده‌ای شمال، داری می‌گی و می‌خندی! او با جوانی‌اش نمی‌فهمید كه از دست دادن امید یعنی شكست. پول از دست دادن و ضرر كردن شكست نیست! متاسفانه نفت خلاقیت ما را از بین برده، من هنوز هم پر از ایده‌ام تا چند وقت دیگر قصد دارم نوشابه برای دیابتی‌ها تولید كنم، حتی یك سیگار بدون نیكوتین برای كسانی كه آسم دارند درست كرده‌ام كه می‌توانند بكشند. اما بانك‌ها به من پول نمی‌دهند، می‌گویم باید به امثال من وام بدهید كه كار تولید كنیم، وپولتان را هم با سودش پس بدهم.

تماشاگه پول
از بچگی آدم متفاوتی بودم، مثلا همه وقتی عیدی پول می‌گیرند، جمع می‌كنند و برای خودشان چیزی می‌خرند اما من پول‌ها را در آلبوم می‌گذاشتم و پس از مدتی از این كار خوشم آمد و دنبال شماره‌های عجیب‌وغریب پول‌ها رفتم و طی سال‌های مختلف یك كلكسیون از پول‌های ایرانی جمع كردم؛ مثلا پولی كه تمام شماره‌هایش صفر است و پولی كه ناصرالدین‌شاه آن را امضا كرده‌است. چند سال پیش دكتر حبیبی گفت، این پول‌ها را در یك موزه بگذار تا همه ببینند، گفتم چطوری؟ گفت یك موزه درست می‌كنیم و تو 2 سال این كلكسیون را به ما بده تا به جوانان نشان بدهیم كه آن موزه شد تماشاگه پول كه در خیابان میرداماد تهران قرار دارد. در ورودی موزه، یك تندیس هم گذاشتند كه این مجموعه متعلق به جهانگیری است اما پس از چند سال آن را برداشتند، تازه بعد از 2سال كه گفتیم مجموعه را پس بدهید، گفتند می‌خواهید آن را در خانه بگذارید، چه‌كار! اینجا مردم استفاده می‌كنند و ما هم بی‌خیال شدیم!

عالیجناب‌ها
من همیشه به دولت گفته‌ام به كارآفرینان احترام بگذارید، این آدم‌ها پول نمی‌خواهند به آنها عنوان عالیجناب بدهید و در سینماها و مجالس، یك ردیف صندلی بگذارید. بلیت هوایی را برایشان نصف قیمت كنید تا بچه‌ها و جوانان ببینند و یاد بگیرند كه اگر موفق شوند، عالیجناب می‌شوند و در جامعه احترام دارند. این آدم‌ها ارزشمند هستند. متاسفانه بچه‌های جدید، هیچ چیز ندارند و از یك دیوار سفید آدم خلاق و كارآفرین درست نمی‌شود. طبیعت آموزگاری است كه در تمام 24 ساعت شبانه‌روز درحال یاددادن است. شما به آدم‌های بزرگ این مملكت نگاه كنید، هیچ كدام‌شان را پیدا نمی‌كنید كه اسم یك روستا دنباله‌ اسم‌شان نباشد، اما الان بچه‌ها را نازنازی و لوس بار می‌آوریم و بچه دبیرستانی را هم دنبالش می‌دویم و دستش را می‌گیریم. اما قبلا اصلا اینطوری نبود. من كلاس ششم كه بودم همكلاسی‌ام در دروازه شمرون قصابی داشت و بعد از مدرسه می‌رفت مغازه و كار می‌كرد. همه همین‌طور بودند و كسی به پدرومادرش تكیه نمی‌كرد.

والت دیزنی

موسس شرکت والت دیزنی

والت دیزنی علاقه زیادی به نقاشی داشت و در کودکی معمولاً با کشیدن نقاشی اسب‌های مزرعه، خود را سرگرم می‌کرد. وقتی بزرگتر شد، به عنوان یک کارتونیست در دفتر روزنامه استخدام شد؛ ولی نتوانست به موفقیت چشمگیری دست یابد. وی در نهایت وارد بخش آگهی‌های بازرگانی تلویزیون شد و کم‌کم به انیمیشن علاقه پیدا کرد و توانست استودیوی شخصی خود را در زمینه‌ی تولید انیمیشن راه‌اندازی کند.

اسوالد خرگوش خوش‌شانس، اولین کاراکتری بود که دیزنی در کمپانی خودش آن را ساخت؛ اما تمام حقوق این شخصیت کارتونی و حق تولید آن به طور کامل در اختیار کمپانی یونیورسال بود. به همین‌خاطر وقتی والت از کمپانی یونیورسال جدا شد، تلاش کرد تا شخصیت کارتونی جدیدی را خلق کند که همه حقوقش متعلق به کمپانی دیزنی باشد و این، نقطه‌ی آغاز تولد میکی‌موس شد.

خلق این شخصیت کارتونی جدید، سکوی پرش خوبی برای کمپانی دیزنی شد؛ اما این هم نتوانست والت را راضی کند، به همین خاطر تصمیم به ساخت بزرگترین و باشکوه‌ترین پارک تفریحی دنیا گرفت؛ «دیزنی‌لند» پارک بی‌نظیری که مشابه‌اش در دنیا وجود ندارد.

اکنون کمپانی والت دیزنی یکی از بزرگترین غول‌های سرگرمی در دنیا به شمار می‌رود و بدون شک، دیزنی را هم می‌توان نمونه‌ی یک کارآفرین موفق، فوق‌العاده و خلاق در دنیا دانست

موریس لالوشی

موسس و مدیرعامل شرکت سئو گایز

موریس لالوشی به تمام کلیشه‌های منفی که در مورد نسل هزاره وجود دارند پایان می‌دهد. با وجود این که فقط 20 سال دارد، اما هفت سال است که کسب و کارش را (شرکت SEO Guys) راه‌اندازی کرده، کسب و کاری با درآمد بالا که به مشتریانی در سراسر ایالات متحده آمریکا خدمات می‌دهد. درس‌هایی که او به هر کسی (نه فقط نسل هزاره) می‌آموزد می‌تواند در ایجاد کسب و کارهای قرن 21 ام کاربرد داشته باشند.

رمزهای موفقیت کارآفرین ۱۳ ساله‌ای که درآمد آنلاین بالایی دارد!

داستانی آشنا

لالوشی که در آلبانی متولد شده می‌گوید:`` پدرم می‌خواست ما را به آمریکا ببرد. او 4 رستورانش را فروخت و هرگز به آن‌ها فکر نکرد.`` خانواده لالوشی سفر طولانی و پرماجرای خود را آغاز کردند آن‌ها از 5 کشور و 13 ایالات متخلف گذشتند تا این که سرانجام در فورت لادردیل فلوریدا مستقر شدند. لالوشی می‌گوید:`` وقتی 13 سالم بود، پدرم یک شرکت نظافتی راه انداخت. سال 2010 بود، و من تصمیم گرفتم وب سایتی برای کسب و کار پدرم بسازم. فکر کردم که اگر وب سایت بسازم، مشتریان هم می‌آیند. اما این طور نشد و من ناامید شدم.``

رمزهای موفقیت کارآفرین ۱۳ ساله‌ای که درآمد آنلاین بالایی دارد!

لالوشی به گوگل رفت تا تحقیق کند چگونه می‌تواند ترافیک را به سمت وب‌سایت پدرش هدایت کند. او خیلی زود به اهمیت (و قدرت) بهینه‌سازی موتور جستجو یا سئو SEO پی‌برد. سئو در واقع مجموعه فعالیت‌هایی است که در طراحی سایت، تعیین استراتژی محتوایی و تولید محتوا انجام می‌گیرد تا جایگاه بهتری در نتایج جستجوی گوگل کسب کرده و بازدید کننده بیشتری برای سایت جذب شود. او می‌گوید `` این فکر بسیار تاثیرگذار بود. کارهای مختلفی را امتحان کردم، آموزه‌های خود را به کار گرفتم و ناگهان، کار کرد. پدرم کسب و کار جدیدش را از وب‌‌سایتش آغاز کرد.``

رمزهای موفقیت کارآفرین ۱۳ ساله‌ای که درآمد آنلاین بالایی دارد!

ایجاد کسب و کار

لالوشی به کسانی که به وب‌سایت‌ او سر می‌زدند کمک می‌کرد و خدمات رایگان سئو ارائه می‌داد. او می‌گوید :`` من کودک بودم. و به این فکر نمی‌کردم که بابت کاری که انجام می‌دهم از کسی پول بگیرم.`` تا این یک روز، کسی به من گفت که بخاطر بهینه‌سازی موتور جستجوی وب سایتش 500 دلار پرداخت می‌کند و از اینجا بود که کسب و کار ( شرکت SEO Guys) متولد شد.

لالوشی ضمن این که برای یادگیری مهارت (SEO) وقت می‌گذاشت و تلاش می‌کرد، آن را به کار می‌گرفت و توانست نتایج خارق‌العاده‌ای را برای دیگران خلق کند، لالوشی هنوز یک نوجوان است و هیچ ایده‌ای در مورد ساختن یک کسب و کار واقعی ندارد. او می‌گوید:`` اولین کاری که انجام دادم یافتن مربی بود. من در جستجوی کسانی بودم که قبلاً کاری را که می‌خواستم انجام دهم را تجربه کرده باشند و از آن‌ها درخواست کمک ‌کردم.``

او این کار را با پدرش آغاز کرد، کسی که چندین کسب و کار را راه‌اندازی کرده بود و سپس آن را در مسیر جدیدی قرار داد، در نهایت هم یک مربی کسب و کار تمام وقت پیدا کرد و به سراغ برنامه‌های آموزشی فروش رفت. هیچ جایگزینی برای سخت‌کوشی وجود ندارد.لالوشی، حالا در سن 20 سالگی، همراه با سایر مشتریان در سراسر ایالات متحده، برای کسب و کارها سئو ارائه می‌دهد. اما داشتن یک کسب و کار پردرآمد یک شبه مسیر نمی‌شود و به صورت تصادفی هم اتفاق نمی‌افتد.

لالوشی می‌گوید:`` من کارم را با یک مشتری آغاز کردم و سعی کردم یک مشتری را به دو مشتری تبدیل کنم. من با 150، 80،100 تماس در روز آغاز کردم. در ابتدا کار بسیار دشواری بود. همانطور که احتمالاً می‌دانید سئو یک سرمایه‌گذاریست که حداقل شش ماه زمان می‌برد که راه بیافتد و به اصطلاح کار کند. خوب در این بین، من مجبور بودم کسب درآمد داشته باشم و باید جلسه می‌گذاشتم و مشتری پیدا می‌کردم. تلفن را برمی‌داشتم و شروع می‌کردم به زنگ زدن، ایمیل زدن، جلسه گذاشتن و این کارها بالاخره نتیجه داد. در ابتدا فقط تلاش و جنب و جوش بود، این طور توانستم اولین مشتریانم را بدست بیاورم.``

رمزهای موفقیت کارآفرین ۱۳ ساله‌ای که درآمد آنلاین بالایی دارد!

اخلاق کاری مهاجران+ روش مدارس قدیمی

لالوشی اعتقاد دارد که تربیت و اخلاق کاری خانواده همراه با روش کار `` مدارس قدیمی`` در واقع دو دلیل بزرگ موفقیت او هستند. او می‌گوید :`` مردم همیشه از من می‌پرسند، تو چگونه می‌توانی اینقدر دقیق و فوق‌العاده باشی؟ چرا من دائم مشغول ایکس‌باکس بازی کردن با دوستانم نیستم؟ دلیلش ساده است- خانواده. خانواده من از همه علاقمندی‌هایشان و از همه چیزشان گذشتند تا من احساس کمبود نکنم. حتی مهاجرت هم باعث نشد که من در انجام کارهای مورد علاقه‌‌ام، پول درآوردن و مراقبت از کسانی که دوستشان دارم، محدود شوم.``

رمزهای موفقیت کارآفرین ۱۳ ساله‌ای که درآمد آنلاین بالایی دارد!

باید متعهد باشید

اگر می‌خواهید در راه‌اندازی یک کسب و کار موفق باشید، مهم نیست چه سنی دارید یا در چه مرحله‌ای از زندگی هستید، باید یک کار را بهتر از بقیه کارها انجام دهید. باید متعهد باشید. وقتی من این شرکت کوچک را راه‌اندازی کردم، متعهد شدم آن را حفظ کنم. تمام کارهای دیگری که انجام می‌دادم را کنار گذاشتم و متعهد شدم که این کسب و کار را بسازم. اگر آدم متعهدی نیستید- مهم نیست چه کاری می‌خواهید انجام دهید- به طور حتم موفق به انجام آن نخواهید شد. سخت کار کنید و به دنبال مربیانی باشید که تجربیاتشان را در اختیار شما قرار می‌دهند.

مارک زاکبربرگ

موسس و مدیرعامل شرکت فیسبوک

قطعاً نام مارک زاکربرگ باید در ابتدای این لیست باشد چراکه فیسبوک، بزرگ‌ترین و اولین دستاورد این مرد که آن را در سن ۱۹ سالگی راه اندازی کرده است مدرک خوبی برای قرارگرفتن نام وی در صدر این لیست است. فقط چندسال پس از راه اندازی آن، فیسبوک به یکی از پر استفاده ترین رسانه‌های اجتماعی در سراسر دنیا تبدیل شد. امروزه، فیسبوک همچنان به رشد خود ادامه داده و هزاران نفر را برای کار در این مجموعه به خدمت گرفته است. مارک زاکربرگ در حال حاضر ثروتی حدود ۶۱.۷ میلیارد دلار دارد و همچنان به پیشرفت خود به عنوان یک کارآفرین ادامه می‌دهد.

وال وایسلر

مؤسس و مدیرعامل پروژه ی غیر انتفاعی و جهانی ولیدیشن

وال وایسلر، مؤسس و مدیرعامل پروژه ی غیر انتفاعی و جهانی ولیدیشن است. مصاحبه های او با مطبوعات معمولاً به خاطر مشغله ی زیاد وی با تأخیر مواجه می شوند. وایسلر هفده ساله، زمانی که مشغول تنظیم برنامه ی حدود ده هزار نفر در صد کشور مختلف دنیا و پیدا کردن راهنما برای نوجوانان و فرصت هایی برای خدمات اجتماعی نباشد، به زندگی دوم خود به عنوان یک دانش آموز دبیرستانی نیویورکی می پردازد.

خلاصه ی داستان وی از این قرار است که وایسلر به عنوان یک دانش آموز خجالتی دبیرستانی در سال اول دبیرستان تا جایی مورد آزار و اذیت هم مدرسه ای های خود قرار می گرفت که حتی به خودکشی فکر می کرد. تا اینکه بالاخره بیدار شد و تصمیم گرفت راهی برای پاره کردن زنجیره ی این آزار و اذیت ها بیابد. او در این باره می گوید: «هیچکس صبح که از خواب بیدار می شود تصمیم نمی گیرد به کسی زور بگوید. کسانی که اقدام به این کار می کنند دلایل دیگری در زندگی شان وجود دارد که باعث می شود احساس حقارت بکنند».

در ادامه با دیجیاتو همراه باشید.

ترجمه ی این دلایل به خصوص در زندگی شخصی افراد، کمترین دغدغه ی وایسلر را تشکیل داده است. این کارآفرین اجتماعی جوان مشغول راهبری برخی از جنبه های دشوار مدیریت یک شرکت است؛ از رساندن پیام خود به مخاطبانش گرفته تا پیدا کردن سرمایه گذار و استخدام کارمند. درخواست تحصیل در دانشگاه نیز از جمله دغدغه های دیگر اوست.

داستان او آموزنده است؛ نه تنها از این جهت که به شما در آغاز کردن پروژه ی خود کمک می کند، بلکه به این جهت که پنجره ای می گشاید به اذهان کارآفرینان جوان. چهار درسی که می توان از وال وایسلر و داستان کارآفرینی اش گرفت از این قرار هستند:

۱- کارآفرینی اجتماعی یک واقعیت اثربخش است
وایسلر میان استارتاپ غیرانتفاعی خود و استارتاپ های سودمحور دیگر تفاوت زیادی نمی بیند. او اعتقاد دارد به جای پول، برای جمع کردن انرژی مثبت تلاش می کند. او این را یاد گرفته است که اگر نتوانید همدلی مخاطبان خود را به دست آورید، تولید بهترین محصول دنیا نیز بی فایده خواهد بود.

درست است که نمی توان با انرژی مثبت پاسخگوی هزینه ها بود، اما ایده ی او برای پیگیری یک آرمان اجتماعی مثل یک محصول یا خدمات، پیش از این نیز سابقه داشته است. روز به روز بر تعداد شرکت هایی که کارآفرینی اجتماعی و سنتی را با یکدیگر در می آمیزند افزوده می شود.

برای نمونه می توان از موفقیت چشمگیر تامز و یا واربی پارکر در اهدای کفش و عینک به نیازمندان نام برد.

۲- برای بزرگ شدن باید آغاز کوچکی داشت
امروز پروژه ی ولیدیشن با قهرمانان تراز اولی همچون دریافت کننده ی تیم ورزشی نیویورک جاینتز و همچنین حرفه ای هایی از سازمان های بسیار موفقی چون گوگل، پپسی، دل و سازمان ملل در حال همکاری است. اما اوضاع از ابتدا اینگونه نبوده است.

وایسلر می گوید: «صادقانه بگویم، در ابتدا فقط خودم بودم که روی گوگل به جستجوی شرکت ها و شماره تلفن هایشان می پرداختم و با آنها تماس می گرفتم». او می گوید با جان گرفتن سازمانش، افراد بیشتری برای مشارکت در این پروژه از خود اشتیاق نشان دادند: «حالا این موضوع حالت دومینو پیدا کرده است. اگر به یک بازیکن بزرگ بیسبال یا فوتبال هم نیاز داشته باشیم می توانیم در فهرست راهنما ها بازیکن مورد نظر خود را پیدا کنیم».

۳- هیچگاه نباید از تعهد ترسید
وایسلر ۸۰ ساعت در هفته کار می کند؛ نیمی از این زمان را به عنوان مدیرعامل و نیم دیگر را به عنوان دانش آموز دبیرستان. بنابراین می توانید ادعا کنید راه اندازی پروژه ی ولیدیشن همزمان با تحصیل در دبیرستان برای زندگی شخصی او مناسب نبوده است. اما آیا او حاضر می شد این کار را بعداً انجام دهد؟ پاسخ او یک خیر محکم است.

او می گوید: «احتمالاً اگر زندگی خود را جمع و جور کرده بودم این کار را نمی کردم. راه اندازی یک سازمان غیر انتفاعی اینگونه نیست که صبح از خواب بیدار شوید و تصمیم به این کار بگیرید. دست زدن به هر کاری علتی دارد».

۴- باید طرحی داشت و آن را اجرایی کرد
وایسلر پروژه ی ولیدیشن را بدون طرح، بودجه، بیانیه ی چشم انداز و بیانیه ی مأموریت آغاز کرد. او این کار را توصیه نمی کند ولی به تجربه و درس های با ارزشی که از این طریق می توان فرا گرفت اعتبار زیادی می بخشد. او می گوید در فرصت مناسب آمادگی راه اندازی استارتاپ های دیگری را نیز دارد: «من اطمینان دارم امروز، فردا، ده سال دیگر، بالاخره ایده های دیگری نیز به ذهنم خطور خواهند کرد. چنین ایده هایی هر روز به ذهن من می آیند و من هیچگاه از دست به کار شدن نخواهم ترسید.